نوشته‌ها

تاریخچه زبان بدن در جهان

تاریخچه زبان بدن در جهان

فیلسوفان و دانشمندان، رفتار فیزیکی و بدن انسانی را با معنا، حالت و شخصیت در طول هزاران سال ارتباط داده اند، اما فقط در حافظه ای زنده مطالعه ای زبان بدن بعنوان پیچیده و دقیق آنچه که امروزه وجود دارد تبدیل گشته است. مطالعات زبان بدن و کارهای نوشتاری روی این موضوع، تا میانه ی قرن بیستم بسیار پراکنده بودند. نخستین کارشناسان شناخته شده که جنبه های مختلف زبان بدن را مورد توجه قرار دادند احتمالاً از یونان باستان بودند، بویژه سقراط و ارسطو، از طریق علاقه شان به رفتار و شخصیت انسانی. و رومی ها، بویژه سیکرو، حرکات مربوط به احساسات و ارتباطات. بخش عمده ای از این علاقه  اولیه به پالایش تفکر درباره ی خطابه ( سخنرانی ) بود که بیشترین اهمیت آن به موضوعات رهبری و دولت داده شده بود.

مطالعات مجزا درباره ی زبان بدن بیشتر در آیتماهای اخیر مورد بررسی قرار گرفته است، برای مثال فرانسیس بیکن در پیشرفت های یادگیری در سال 1605، حالتها را بعنوان بازتاب یا توسعه ای ارتباطات زبانی مورد کاوش قرار داده بود. جان بالور در اثر خودش، تاریخ طبیعی دست، منتشر شده در سال 1655، حالتهای دست را مورد بررسی قرار داد. گیلبرت آگوستین هم در سال 1806، به استفادهای حالت ها برای بهبود بخشیدنِ سخنرانی توجه داشت.

چارلز داروین در 1800، بعنوان اولین کارشناسی که توانست مشاهدات علمی جدی را درباره ی زبان بدن بوجود بیاورد، اما بنظر می رسد که تا 150 سال دیگر از آن زمان، بصورت خیلی کم توسعه  اساسی در ایده ها را شاهد باشیم. کار داروین سرمشق بسیاری از تفکرات نژادشناختی بود. نژادشناسی از علم رفتار حیوانی شروع شد. احتمالاً پایه گذاری این علم به اوایل 1900 میلادی برمی¬گردد و بطور فزاینده ای به رفتار انسانی و سازمان اجتماعی توسعه یافت. در این زمان نژادشناسی، ارتباطات و تحول حیوانی را مدنظر داشت که بشدت با زبان بدن انسانی مرتبط بود. نژادشناسان بطور فزاینده ای یافته های خود را در مورد رفتار انسانی بکار بردند که شامل زبان بدن، بازتاب منشأهای تکاملی هر ارتباط غیرکلامی انسانی و رشدپذیری اجتماعی تکاملی، در مقایسه با نظریه ی خالقیت می باشد. چارلز داروین اولین شخصی بود که این دلالت ها را در کتابش، بیان احساسات در انسان و حیوانات، بکار برد. اظهارات داروین درباره ی حالات ژنتیکی موروثی صورت، به موضوعی قابل بحث برای سالیان دراز باقی ماند.

 جولیوس فست(Julius fast) در کتاب معروفش زبان بدن نوشت: « … زبان بدن اکنون بقدری بعنوان یک علم، جدید است که نویسندگان این علم را می توان بوسیله¬ی انگشتان یک دست شمرد ». بویژه اینکه منابع مورد استفاده در کتاب جولیوس فست ( بیردویستل، گافمن، هال، محرابیان، شیفیلین و … ) بدیع بودن موضوع را در 1971، بیان می کند. به استثنای کسانی که در عصر حاضر بر روی فست تأثیر گذاشتند چارلز داروین را هم نباید از یاد برد، بخصوص کتاب وی « بیان احساسات در انسان و حیوانات»، نوشته شده در 1872، که بصورت بسیار رایجی بعنوان پیدایش علم زبان بدن منظور شد البته نه بعنوان همان (کتاب بیان احساسات در انسان و حیوان) شناخته شده باشد.
در دهه  1960، یک روانپزشک متخصص در حالات صورت، پاول ایکمن (Paul Ekman) (بهمراه سورنسون و فریِزن) مطالعات گسترده ای را با مردمان فرهنگ های متفاوت برای کشف اعتبار نظریه ی داروین انجام دادند و آنرا بسط دادند که حالت های چهره¬ای مشخص و توانایی انسان برای تشخیص آنها در میان مردمان، ذاتی و جهان شمول است. کار ویژه ایکمن شامل اقوام مردمی ایزوله شده ای بود که نمی توانستند تحت تأثیر رسانه ها و تصاویر غربی باشند و بطور اساسی ثابت کرد کار داروین درست بود مانند اینکه کاربرد و شناخت حالات چهرهای برای انتقال احساسات مشخص پایه ای انسان، بخشی از ذات تکامل یافته ی انسانی است، از نظر ژنتیکی به ارث برده شده، و به یادگیری و موقعیت اجتماعی بستگی ندارد.

چارلی چاپلین و بسیاری دیگر از هنرپیشگان فیلم های صامت، پیشگامان فنون ارتباط غیرکلامی بوده اند. زبان بدن  تنها وسیله ی ارتباط موجود بر روی پرده ای سینما بودند.

یکی از پژوهشگران به نام آلبرت مهرابیان به این نتیجه رسیده که تأثیر کلی یک پیام، 7 درصد بصورت کلامی و 38 درصد صوتی(نشانه های آوایی) و 55 درصد غیرکلامی(نشانه های چهره ای) است. پروفسور بردویتسل (Birdwhistell) برآورد مشابهی از میزان ارتباطات غیرکلامی که ما بین انسان ها صورت می گیرد به عمل آورده است. طبق برآورد او انسان معمولی، در مجموع حدود 10 تا 11 دقیقه در روز صحبت می کند و یک جمله ی معمولی فقط 5/2 ثانیه به طول می انجامد. وی نیز مانند مهرابیان به این نتیجه رسیده که بخش کلامی، حداکثر 35 درصد یک پیام را تشکیل می دهد و بیش از 65 درصد آن غیرکلامی است.
زیگموند فروید و دیگران در چهارچوب روانکاوی  در اواخر قرن 19 و اوایل قرن بیستم  آگاهی های خوبی از بسیاری از جنبه های زبان بدن داشتند، مانند فاصله   شخصی، اما آنها بر روی مفاهیم ارتباطات غیر کلامی یا در توسعه ی نظریات زبان بدن، آنچنان باید و شاید، تاکید نکردند.فروید و روانکاوان مشابه و روانشناسان آن زمان، بر روی رفتار و تحلیل های روانی بیشتر تمرکز داشتند تا مطالعه ی ارتباطات غیرکلامی.

دیدگاهی متفاوت از رفتار انسانی مرتبط و حول زبان بدن، بشدت در کتاب دزموند موریس “میمون برهنه یا بوزینه ی برهنه” در سال 1967 بیان شده است. کار وی بعنوان دیدگاهی عامه پسند و جدالی برای فهم رفتارهای انسانی باقی ماند، و درحالیکه نظریاتش بصورت کامل بر روی زبان بدن تأکید ندارد، مورد پسند مردم بودن موریس در اواخر دهه ی 60 و 70 رواج پیدا کرد بویژه به افزایش علاقه در میان مردم، در آنسوی اجتماع علمی، برای بهتر فهمیدن چگونگی، چرایی و عمل و ارتباط ما منجر شد.
مهم ترین جنبه از زبان بدن، حالات چهره است. چهره شناسی به ویژگی های صورت و حالاتی اطلاق می شود که گفته می شود بیانگر طبیعت، ویژگی یا منشأ قومی شخص است. واژه ی چهره شناسی از زبان لاتین قرون وسطایی نشأت گرفته است و قبل از آن از یونان (phusiognominia)، که در اصل به معنی (هنر یا تواناییِ) قضاوت درباره  ذات شخصی، از روی ویژگی ها و حالات صورتش است. ریشه-های قدیمی این مفهوم بیان می دارد در حالیکه زبان بدن بخودی خود، یک نظام تعریف شده ی جدید از تحلیل است، برداشت از ذات و ویژگی انسان از روی حالات چهره، بشدت استنتاجی قدیمی و کهنه است.
«Proxemics» واژه ای روش شناختی برای جنبه ای از فضای بدن ـ فضای شخصی ـ است. این واژه در اواخر دهه  50 و اوایل دهه  60، بوسیله ی یک انسانشناس امریکایی، ادوارد هال، اختراع شد. واژه ای برای انطباق با واژه proximity است بمعنی نزدیکی یا صمیمیت.

 دیدگاه های تحولیِ زبان بدنجذاب هستند، در کلمات هدفمندشان و چگونگی رفتارشان، که بعبارتی در بازخوردهایی به هدف زبان بدن در سطوح آگاهانه و ناآگاهانه. نفس انسان تمایل به دروغ گفتن، اغفال کردن، دستکاری کردن، وانمود کردن دارد. این حالات در ذاتمان وجود دارد، حتی بمقدار کوچکی در بعضی از قومیت ها. بدلایلی مشخص، مردم بطور عمدی و بسیار زیاد، احساسات درست و حقیقی خودشان را می پوشانند. در پی چشمداشت این تمایلات پوششی در دیگران، انسان ها سعی می کنند آن چیزی را که اشخاص دیگر در ذهن شان است حدس بزنند. نیاز به فهمیدن اینکه چه دروغ هایی پشت نقاب است آشکارا از طریق اهمیت ارتباط و دوستی، افزایش پیدا می کند. زبان بدن در اداره و راهنمایی، در مقابل این تمایلات ما را یاری می کند. زبان بدن در کینه ورزیدن از آگاهی انسان و استعداد آگاه، رشد می یابد، ترجیحاً شبیه یک فرشته ی نگهبان، زبان بدن می تواند به علاقه  ما کمک کند، ما را به تبار خویشاوندی ارتباط دهد و از ما در برابر تهدیدها محافظت کند.
با وجود اهمیت زبان بدن در ارتباطات و مدیریت روابط و … . اینکه تبدیل به یک علاقه و علم عامه پسند در دهه های اخیر شده است، موجودات انسانی بر روی زبان بدن غریزی در بسیاری از شیوه ها و بمدت هزاران سال تکیه داشته اند.
تعریف کنندگان طبیعی اولیه از تفسیر زبان بدن، برای مثال بازیکنان پوکر آمریکایی بودند. برندگان نه فقط به آسانی با تفنگ شش تیر مهارت داشتند بلکه همچنین، در خواندن سیگنال های غیر کلامی افراددیگر، مهارت داشتند و سیگنال های متعلق به خودشان را کنترل می کردند. قبل از این زمان، کاوشگران و رهبران اقوام، قادر بودند زبان بدن مخالفت ها و دشمنی های پنهانی را بخوانند بخاطر فهمیدن اعتماد یا دفاع و یا حمله.
قبل از این، اجداد غارنشین ما مشخصاً به خواندن زبان بدن نیاز داشتند نه فقط بخاطر اینکه هیچ زبانی وجود نداشت. انسان ها همچنین یاد گرفته بودند که زبان بدن حیوانات را بخوانند(و بالعکس)، اگرچه انسانها اغلب بصورت مشخص، توانایی های بیشتری در این زمینه از زمان های بسیار دور داشتند.
زبان بدن و خواندن احساسات و ارتباطات غیر کلامی، در درون ژن های ما وجود دارند. زنان در مقایسه با مردان، بیشتر تمایل دارند که درک و تفسیر بهتری از زبان بدن داشته باشند. این شاید یک ویژگی بقای تکاملی است از آن جایی که جنس مؤنث، مهارت های زبان بدن خوبی را برای کاهش آسیب پذیری فیزیکی شان در برابر جنس مذکر، و نهایتاً در برابر تهدید زندگی، قطع شدن عضو و زاد و ولد نیاز دارند. زنان در عصر حاضر بنظر نمی رسد که از نظر فیزیکی آسیب پذیر باشند، اما توانایی های زبان بدن شان را بطور کلی ادامه می دهند و سعی می کنند بصورت معمول، نسبت به مردان، قویتر باشند. پس زنان در مقایسه با مردان قادرند که بصورت موثرتری زبان بدن را بکار گیرند ( برای ارسال و تفسیر سیگنال ها ).
نظریات کاترین بنزیگر (  Katherine benziger )  در مورد گونه های ذهنی و سبک های تفکر، چشم انداز افزایشی سودمندی را تهیه کرد. زنان بیشتر تمایل به حساسیت تلقینی دارند تا مردان، که بطور طبیعی، به استعدادها و آگاهی های زبان بدن کمک می کند. گذشته از تفاوت های جنسیتی، مردان و زنان با حساسیت تلقینی بسیار شدید( عموماً راست  بنیان یا کمک به سوگیری ذهنی ) تمایل به این دارند که در برداشتِ از سیگنال های زبان بدن، بهتر عمل کنند.

———————————————————————————————————————————————————————————————————–

در خواست رزرو کلاس های آموزشی ( بعد از پر کردن فرم با شما برای شرکت در کلاس ها تماس گرفته می شود )

نام شما (الزامی)

آدرس پست الکترونیکی شما (الزامی)

تلفن همراه ( جهت اطلاع رسانی پیامکی زمان کلاس ها و تماس )

نام کلاس درخواستی ( زبان بدن / اصول و فنون مذاکره / شناخت دروغگو / شخصیت شناسی مشتری )

توضیحات و درخواست ها ( ساعت ها و روزهای که می توانید در کلاس شرکت کنید )

زبان بدن در صورت

زبان بدن در  صورت

وقتي نوبت به احساسات مي‌رسد، صورت ما تابلوي نقاشي ذهن است. چيزي كه احساس مي‌كنيم، از طريق لبخند، اخم يا به‌صورت رگه‌هاي ظريفي بين اين دو حالت منتقل مي‌شود. اين موهبتي تكاملي است كه ما را از تمام موجودات مجزا مي‌سازد و ما را به گوياترين جانور روي زمين تبديل مي‌كند.
حالت‌هاي صورت ما، بيش از هر چيز ديگري، به‌صورت زبان جهاني ما عمل مي‌كنند (زبان مشترك بين انسان‌ها). اين زبان بين تمام مردم دنيا بين‌المللي است و به‌عنوان شيوه‌ي عملي ارتباطات از زمان هبوط انسان استفاده شده است تا درك افراد فاقد زبان مشترك تسهيل شود.
هنگام مشاهده‌ي ديگران، مي‌توانيم به‌سرعت تشخيص بدهيم يك نفر چه زماني متعجب، علاقه‌مند، بي‌حوصله، خسته، مضطرب يا از توان افتاده است. مي‌توانيم به صورت دوستانمان نگاه كنيم و ببينيم آن‌ها چه زماني ناخشنود، دودل، راضي، نگران، نااميد، مضطرب يا ناباور هستند. حالت‌هاي صورت بچه‌ها به ما مي‌فهماند كه بدانيم بچه‌ها غمگين، هيجان‌زده، متعجب يا عصبي هستند يا خير. هيچ‌وقت به‌طور ويژه به ما آموزش داده نشده است كه چطور اين رفتارهاي صورت را ايجاد يا ترجمه كنيم؛ ولي همه‌ي ما اين حالت‌ها را مي‌دانيم، انجام مي‌دهيم، تفسير و از طريق آن‌ها ارتباط برقرار مي‌كنيم.
با تمام ماهيچه‌هاي مختلف صورت، كه دهان، لب‌ها، چشم‌ها، بيني، پيشاني و فك را كنترل مي‌كنند، صورت انسان موهبت‌هاي زيادي براي توليد انواع حالت‌ها را دارد. برآورد مي‌شود كه انسان ها به ايجاد بيش از ده‌هزار حالت مختلف صورت قادر هستند. اين تنوع رفتار غير كلامي، صورت را بسيار مؤثر، كارامد و صادقانه مي‌كند. شادي، ناراحتي، خشم، ترس،‌تعجب، نفرت، لذت، غضب، شرم، هراس به‌طور جهاني شناخته شده است. معذب بودن و ناراحتي در صورت يك كودك، نوجوان، بزرگسال يا فرد مسن در سراسر جهان شناخته شده است. از اين رو مي‌توانيم حالت‌هايي را تشخيص بدهيم كه از طريق آن‌ها مي‌فهميم همه‌چيز رو به راه است.
با وجود اين‌كه صورت ما ممكن است براي نمايش دادن چگونگي احساسمان بسيار صادق باشد، اين حالت‌ها به‌اجبار هميشه احساسات حقيقي ما را نشان نمي‌دهد، زيرا ما تا اندازه‌اي مي‌توانيم حالت‌هاي صورتمان را كنترل كنيم. بنابراين، مي‌توانيم حالت نادرستي به خود بگيريم. از سن كم، والدينمان به ما ياد مي‌دهند وقتي غذايي كه جلويمان گذاشته شده است دوست نداريم، شكلك در نياوريم يا گاهي مجبور مي‌شويم موقع سلام و احوال‌پرسي به كسي كه دوستش نداريم، به‌صورت غير واقعي لبخند بزنيم. به ما آموخته‌اند با صورتمان دروغ بگوييم. بنابراين، در پنهان ساختن احساسات واقعي‌مان ماهر هستيم، هر چند اين احساسات گاهي اوقات فوران مي‌كنند.
وقتي با استفاده از صورتمان دروغ مي‌گوييم، اغلب اوقات گفته مي‌شود در حال بازي كردن هستيم. بازيگران مي‌توانند چهره‌هاي مختلفي را بازي كنند تا احساسات مصنوعي مورد تقاضا را ايجاد كنند. متأسفانه افراد بسياري به‌خصوص كلاهبردارها و ديگر شكارچيان اجتماعي نيز مي‌توانند همين كار را بكنند. آن‌ها مي‌تـوانند هنگام دروغ گفتن، تجاهل كردن يا تلاش براي تأثيرگذاري بر تصور و برداشت ديگران از طريق لبخندهاي غير واقعي، اشك‌هاي دروغين يا ظاهر فريبنده، چهره‌اي غير واقعي به خود بگيرند.
حالت‌هاي صورت، اطلاعات پرمعنايي را در مورد تفكر و احساس فرد هويدا مي‌كنند. پس بايد توجه داشته باشيم كه اين سيگنال‌ها ممكن است تقلبي باشند. بنابراين، بهترين شواهد احساسات واقعي ما از مجموعه‌اي از رفتارها سرچشمه مي‌گيرد، از جمله سرنخ‌هاي بدني و صورت كه يكديگر را تكذيب يا تكميل مي‌كنند. با ارزيابي رفتارهاي صورت و مقايسه‌ي آن‌ها با ديگر رفتارهاي غير كلامي مي‌توانيم از آن‌ها براي كمك به آشكار ساختن آنچه مغز پردازش و احساس مي‌كند يا قصد دارد، استفاده كنيم. چون مغز گرايش دارد، از هر چيزي بالاي شانه‌ها به‌عنوان بوم نقاشي براي اظهار كردن و ارتباطات استفاده كند، به صورت، گردن و حالت عمومي‌مان اشاره مي‌كنيم.

زبان بدن : نمايش‌هاي احساسي مثبت و منفي صورت

احساسات منفي (نارضايتي، انزجار، نفرت، ترس و عصبانيت) ما را تحت‌تأثير قرار مي‌دهد و ماهيچه‌هاي صورت را در هم مي‌كشد. اين درهم كشيدگي به شيوه‌هاي بسياري در بدن نمود پيدا مي‌كند. ممكن است صورت ما مجموعه‌اي از سرنخ‌هاي آشكار‌كننده‌ي گرفتگي را به‌طور همزمان نشان بدهد؛ مانند سفت شدن ماهيچه‌هاي فك، باز شدن پره‌هاي بيني (گشاد شدن پره‌هاي بيني)، چپ كردن چشم‌ها، لرزش لب‌ها يا پنهان كردن لب‌ها كه در اين حالت لب‌ها به‌ظاهر ناپديد مي‌شوند. در بررسي دقيق‌تر، ممكن است ببينيد كه چشم متمركز و گردن سفت شده است و شيب سر وجود ندارد. ممكن است فرد چيزي در مورد عصبي بودن خود نگويد؛ اما اگر اين جلوه‌ها وجود داشته باشند، هيچ شكي وجود ندارد كه او ناراحت است و مغزش يك موضوع احساسي منفي را پردازش مي‌كند. اين سرنخ‌هاي احساسي منفي در سراسر جهان به‌طور مشابه نمايش داده مي‌شود و تحقيق كردن در مورد آن‌ها ارزش دارد. تحلیل احساسات منفی در زبان بدن را پل اکمن به صورت کامل و جامع در امریکا بررسی داده است و در مقالات انگلیسی زبان بدن می توانید این تحقیقات را پیدا کنید .
وقتي كسي ناراحت و آشفته است، تمام يا تعدادي از اين رفتارهاي غير كلامي وجود دارند و ممكن است ملايم و زودگذر يا حاد و چشمگير باشد و چند دقيقه يا حتي بيشتر طول بكشد. در هر صورت، در جهان حقيقي، تعيين اين نوع سرنخ‌هاي غير كلامي گاهي اوقات مشكل‌تر است چون نامحسوس هستند و به‌عمد مبهم شده‌اند يا به‌سادگي ناديده گرفته مي‌شوند  . شناخت افراد از روز زبان بدن همیشه  کار سخت ای است که با تمرین و اموزش می توانیم از پس ان بر بیاییم .

زبان بدن صورت-1

براي مثال، سخت شدن فك را نشانه‌ي تنش در نظر بگيريد. بعد از يك جلسه‌ي تجاري، ممكن است مديري به همكارش بگويد: «آيا ديدي وقتي آن پيشنهاد را دادم، فك فلاني چقدر سفت و سخت شد؟» و بشنويد كه طرف صحبتش مي‌گويد: «نه، متوجه نشدم.»  ما جلوه‌هاي صورت را از دست مي‌دهيم چون به ما آموخته‌اند، خيره نشويم و بيشتر بر چيزي كه گفته مي‌شود، تمركز كنيم تا چگونگي گفته شدن آن.

در تحلیل زبان بدن  به‌خاطر داشته باشيد كه افراد اغلب اوقات براي پنهان ساختن احساسات خود تلاش مي‌كنند و اگر ناظران وظيفه‌شناسي نباشيم، آشكار ساختن اين احساسات مشكل‌تر مي‌شود. علاوه‌بر اين، ممكن است سرنخ‌هاي صورت خيلي گذرا باشند (به‌صورت حالت‌هاي تصنعي كوچك). به‌طوري كه درك آن‌ها مشكل باشد. در يك گفتگوي غير جدي، ممكن است اين رفتارهاي ظريف، اهميت زيادي نداشته باشند؛ اما در يك تعامل بين فردي مهم (بين همسران، والدين و بچه‌ها، وابسته‌هاي تجاري، يا در مصاحبه‌ي استخدامي) ممكن است چنين نمايش‌هاي به‌ظاهر بي‌اهميت، تنش احساسي عميقي را منعكس كنند، چون ممكن است ضمير خودآگاه ما سعي كند، احساسات اعضا و جوارح ما را بپوشاند. آشكار ساختن هر سيگنالي كه به سطح مي‌رسد بسيار مهم است، چون ممكن است اين سيگنال‌ها تصوير دقيق‌تري از افكار عميق و نيات فرد ارائه كنند.

زبان بدن احساسات :  احساسات واقعي و محدودنشده‌ي شادي در صورت و گردن منعكس مي‌شوند. احساسات مثبت با شل كردن خطوط اخم در پيشاني، شل كردن ماهيچه‌هاي اطراف دهان، پيدا بودن كامل لب‌ها و باز شدن ناحيه‌ي چشم و با شل شدن ماهيچه‌هاي اطراف آن‌ها افشا مي‌شوند. وقتي راحت و آرام هستيم، ماهيچه‌هاي صورت شل مي‌شوند و سر به يك طرف خم مي‌شود و آسيب‌پذيرترين ناحيه‌ي بدن ما يعني گردن بي‌حفاظ مي‌شود . اين امر نشان‌دهنده‌ي راحتي زياد است كه اغلب در رابطه‌ي همسران ديده مي‌شود كه وقتي ناراحت، پرتنش، مشكوك يا تهديدشده هستند، تقليد از آن غير ممكن است  .
هرچند بسياري از جلوه‌هاي شاد صورت به‌آساني و به‌طور جهاني تشخيص داده مي‌شوند، اين گفتارهاي غير كلامي ممكن است به دلايل مختلف فرونشانده يا پنهان شوند كه اين امر آشكارسازي آن‌ها را مشكل‌تر مي‌كند. ما ياد مي‌گيريم در شرايطي كه افشاي خوش‌شانسي خود را غير عاقلانه مي‌دانيم، سعي كنيم شادي و هيجانمان را پنهان كنيم. با وجود اين، همانند سرنخ‌هاي بدني، رفتارهاي غير كلامي مثبت، ظريف و نامحسوس يا محدودشده را مي‌توان با مشاهده‌ي دقيق و ارزيابي ديگر رفتارهاي تأييد‌كننده‌ي نامحسوس آشكار ساخت. براي مثال، ممكن است صورت ما هيجان دروني‌مان را نشان بدهد كه به‌تنهايي براي متقاعد ساختن ناظر موشكاف، كافي نيست كه ما خوشحال هستيم. در هر صورت، ممكن است پاهاي ما شواهد تأييدكننده‌ي ديگري براي هيجان‌زدگي ارائه كنند كه اين امر، اين موضوع را تصديق مي‌كند كه احساس مثبت، واقعي است  .