آذر ۱۹, ۱۳۹۵

مصاحبه پویا ودایع با مجله راز مرداد ماه ۱۳۹۲

مصاحبه پویا ودایع با مجله راز مرداد ماه ۱۳۹۲

مصاحبه پویا ودایع با مجله راز مرداد ماه 1392Reviewed by Pooya vadaie on Aug 10Rating:

حرف های امروز من و پویا را حتماً بخوانید ؛ به ویژه اگر صاحب کسب و کاری هستید و احساس می کنید چند وقتی است کار و کاسبی تان کمی افت کرده و اعتقاد دارید هیچ جای کارتان ایرادندارد و متهم ردیف اول ، آقایان «رکود اقتصادی»و «کسادی بازار» هستند . در گفتگوی امروز ما به دنبال این اتفاقات باشید :

ابتکار ،پشتکار و در نتیجه ، رونق کسب و کار !

داستان شروع پویا را از نقطه ی صفرش خواهیم شنید ، ماما این بار کمی مختصر . آخر او تجربه هاییدارد خواندنی و شنیدنی برای طرفداران بخش «موفقیت» مجله .

پویا: من پویا ودایع هستم ، مشاور برند در حوزه ی تحقیق و توسعه و مدرس زبان بدن و اصول مذاکره ؛ به بیان ساده تر ، به دیگران کمک می کنم بهتر و بیشتر بفروشند.

نخستین جرقه ی مسیر کاری من ، وقتی سیزده ساله بودم در ذهنم ایجاد شد ؛ زمانی که داشتم در سالن تیم ملی ، جودو تمرین می کردم ! یک روز در حال تمرین بودیم که استادی از کره ی شمالی وارد سالن شد و قرار شد با همه ی ما تمرین و بعد هم مبارزه کند.برایم جالب بود که او با چند نفر مبارزه کرد و ظرف یک دقیقه همه آن ها را به زمین انداخت و نوبت من که رسید ، در کمتر از سی ثانیه نقش بر زمین شدم.

من از این ماجرا خیلی تعجب کردم ؛ به همین خاطر بعد از مبارزه به سراغش رفتم و علت را جویا شدم. او گفت :« من در کره ی شمالی ، مربی محافظان شخصی هستم . به همین خاطر قبل از این که یاد بگیر م حمله کنم ، آموخته ام که چگونه حرکات افراد را با دقت مشاهده کنم و حالات آن ها را زیر نظر داشته باشم ؛ طوری که تنها با نگاه کردن و زیر نظر داشتن زبان بدن یک فرد ، بتوانم تشخیص دهم که چه نیتی دارد .» او به من نصیحت کرد :« اگر میخواهی موفق شوی ، برو و زبان بدن را یاد بگیر. من از طرز راه رفتن ، نگاه کردن و حتی یقه گرفتن تو می فهمم چه نیتی داری و چون دستت را از قبل خوانده م ، می توانم خیلی سریع بر تو پیروز شوم.» حرف های آن روز استاد کره ای خیلی در ذهنم ماندگار شد و نقطه ی عطفی در زندگی من بود.همان طور که گفتم ، همه چیز از آن روز شروع شد غ اگر چه بلافاصله پس از ان اقدام خاصی انجام ندادم ، اما کم کم تصمیم گرفتم به دیگران ، طور دیگری نگاه کنم.

در واقع از آن روز به بعد ، رفتارها و حالت های بدن طرف مقابلم را با دقت بیشتری تحت نظر داشتم. در این جا اولین سکانس از داستان زندگی کاری من تمام می شود.

سکانس دوم از جایی شروع می شود که از سربازی برگشته ام و می خواهم وارد بازار کار شوم ، اما  می بینم در جلسات استخدامی دچار مشکل شده ام و هیچ شرکتی مرا استخدام نمی کند.

 به این جای  صحبت هایش که می رسد ناگهان چند سال به جلو می رود و داستان را ادامه می دهد.

وقتی از او علت این جهش را میپرسم ف در جواب می گوید :« سال هایی که به آن ها اشاره نکردم ، سال های خلاء زندگی من بود ؛ سال هایی که احساس می کردم چیزی بلد نیستم و باید علم اندوزی کنم. در این خلاء ها  فقط دویدم .»

: امام دوست دارم پله پله جلو برویم . دوست دارم از آن خلا ها بیشتر بشنوم ، چون پویای امروز از دیروز عبور کرده است ؛ ما را چه به آدم هایی که یک شنبه به خیلی جاها می رسند !

پویا: در طول دوران تحصیلی ام ، در یک مغازه مشغول به کار شدم. با افتخار می گویم که آن جا همه کار می کردم ؛ از شاگردی گرفته تا نظافت و چای ریختن . صاحب مغازه معمولاً آخر وقت مب آمد و جالب آن که وقتی می آمد ، می گفت : « توامروز فلان اشتباه را کردی ، با فلانی بد صحبت کردی و فلان رفتارت با مشتری غلط بود و …» خلاصه این که تمام کارهای اشتباه آن روزم را تک تک نام می برد. آن زمان نه دوربینی بود و نه کسی را مامور کرده بود همه جا مراقبم باشد ، اما او راست می گفت .من رفتارهای خیلی بدی داشتم ؛ طوری که کسی نمی توانست بیشتر از نیم ساعت تحملم کند ؛ مثلاً نمی دانستم کدام رفتار با کدام شرایط است و چه زمان باید خندید و چطور باید نگاه کرد و خلاصه رفتارها و حالت های نابجایی داشتم که مانع جدی در مسیر پیشرفت بود.

همه ی این اتفاقات در کنار هم تلنگری بود که در نهایت تحولی بزرگ در من ایجاد کند.

بعد از آن جلوی آیینه ایستادم و زبان بدن خودم را نگاه کردم و با دقت به تحلیل آن پرداختم ؛ در واقع خودم را مدام نقد می کردم .بعد به سراغ دوستان نزدیکم رفتم و از آن ها خواستم رفتارهایم را نقد کنند.البته این را هم بگویم که پذیرش اشتباهاتم توسط خودم ، دو سال طول کشید ! یعنی دو سال با خودم کلنجار رفتم تا فقط پذیرفتم که به تحول نیاز دارم ! بعد از این که رفتارهای غلط و آزار دهنده ام را شناسایی کردم ؛ اکنون نوبت برنامه ریزی بود.نشستم و با خودم گفتم :« پویا ، تو می خواهی از این اختلاف یا رفتار غلط جدا شوی و به حالت صحیح آن برسی .» برنامه ریزی ام شامل این بود که مسیر این گذار ها را مشخص کردم و توانستم با گذشت زمان آن ها را طی کنم.پس از مدتی نیز بالاخره توانستم در یک شرکت وارد کننده ی قطعات الکترونیکی استخدام شوم و……

یک پیشنهاد خوب   نشست تحلیل رفتار غیرکلامی مشتریان در هلدینگ مپنا

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کتاب زبان بدن
کتاب زبان بدن